السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

166

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

داد : برويد و اين كور قبيلهء ازد را كه خداوند دلش را نيز مانند چشمش كور كند بنزد من آوريد ، راوى گفت : مأمورين رفتند چون خبر بقبيلهء ازد رسيد جمع شدند و قبيله‌هاى يمن نيز با آنان هم آهنگى كردند تا نگذارند بزرگشان گرفتار شود راوى گفت : بابن زياد گزارش رسيد ، دستور داد قبيله‌هاى مضر به خدمت زير پرچم احضار شدند و بفرماندهى محمّد بن اشعث فرمان جنگ داد راوى گفت : جنگ سختى كردند تا آنكه گروهى از عرب در اين ميان كشته شدند راوى گفت : سربازان ابن زياد تا در خانهء عبد اللَّه عفيف پيش روى كردند و در را شكستند و به خانه هجوم آوردند دخترش فرياد برآورد : مردم آمدند از راهى كه بيم آن داشتى ، گفت : با تو كارى ندارند شمشير مرا بياور دختر شمشير را بدست‌اش داد عبد اللَّه از خود دفاع ميكرد و شعرى بدين مضمون ميخواند :